غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
135
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شاه دينپرور * سر منبر چو روى زر زيور آب تيغش غبار فتنه نشاند * آتش ظلم فتنهجوى نماند از سحاب عدالتش عالم * گشت چون گلشن ارم خورم ( و الحمد للّه على ما انعم و الصلاة و السلام على النبى الاكرم محمد المبعوث بمكارم الاخلاق محاسن الشيم ) ذكر وصول آن شاهباز اوج سلطنت و سرافرازى بباغ زاغان و مبسوط ساختن جناح عدل و بندهنوازى بر مفارق متوطنان بلدان خراسان بر وفق تجارب امم و صدق تواتر اخبار عالم بيت شايستهء افسر كيانى * زيبندهء تخت خسروانى سعادتمندى تواند بود كه چون نير دولت و اقبالش از مطلع سلطنت و استقلال طلوع نمايد سرگشتگان وادى نامرادى را در سايهء لطف و انصاف جاى داده از تاب آفتاب مهر و اعتساف برهاند و تشنهلبان مسالك بيدادى را از زلال عدل و احسان سيراب ساخته به فضاى راحتفزاى بر و امتنان رساند گلزار رياست و سرافرازى از آن درون آيد كه بدست مرحمت و دلنوازى خار آزار از پاى ستمديده بيرون آرد و در جويبار ايالت و كامكارى نهالاقبال از آن نشاند كه سايهء مكرمت و دلدارى بر مفارق سرگشته گستراند معمار همتش قصور جهانبانى به آن قصد مشيد سازد كه قصور بقواعد مبانى شريعت آخر زمانى راه نيابد و انوار نهمتش از افق كشورستانى به آن نيت لامع گردد كه شرار شر بر وجنات روزگار سالكان مسالك مسلمانى نتابد نظم بود مقصودش از گيتىستانى * رواج ملت آخر زمانى چو اعلام ايالت برفرازد * رعيتپرورى را پيشه سازد پى آسايش اشراف انسان * كند تعمير قصر عدل و احسان و چون در آن اوان كه مهم ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان در قراباغ اران بفيصل انجاميد در دودمان حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان غير خاقان عاليمكان ابو الغازى سلطانحسين بهادر خان گيتىستان كه ما صدق اين مفهوم تواند بود موجود نبود پادشاه بىانباز كه كلام معجز طراز ( لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ) مخبر از طول و عرض مملكت اوست مفاتيح سلطنت ولايات خراسانرا برطبق ( وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ ) بقبضهء اقتدار آن خسرو كامكار داد تا در روز جمعهء عاشر ماه رمضان سنه ثلث و سبعين و سبعمائه از تخت حاجى بيك بباغ زاغان تشريف برده قدم بر سرير جهانبانى نهاد و تختكاه خاقان سعيد مغفرتپناه از يمن مقدم آن پادشاه عاليجاه غيرتافزاى اورنك فيروزهرنك مهر و ماه گشت و دار الملك اقليم چهارم از رشحات سحاب معدلت آن سلطان سكندر دستگاه در نظارت از فلك هفتم درگذشت و آنحضرت پشت بر مسند حشمت و كامرانى نهاده بدلى قوى و املى فصيح روى بتمشيت مهام جهانبانى آورد و پرتو عواطف و اشفاق بر تنظيم امور جمهور نزديك و دور افكنده جناح مرحمت و احسان بر مفارق طوايف انسان بگسترد و در تقويت اركان شريعت غرا و استحكام قواعد احكام ملت بيضا فرامين مطاعه بنفاذ انجاميد و در باب رعايت سادات و قضاة و فضلا و ارباب درس و فتوى نهايت سعى و اهتمام بتقديم